فريد الدين العطار النيسابوري
116
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
موى ترسايى نمودندش ز دور * شد ز عقل و دين و شيخى نا صبور زلف او چون حلقه در حلقش فكند * در زفانِ جملهء خلقش فكند گر مرا در سرزنش گيرد كسى * گو درين ره اين چنين افتد بسى در چنين ره كان نه بُن دارد نه سر * كس مبادا ايمن از مكر و خطر اين بگفت و روى از ياران بتافت * خوك وانى را سوىِ خوكان شتافت بس كه ياران از غمش بگريستند * گه ز دردش مرده گه مىزيستند عاقبت رفتند سوىِ كعبه باز * مانده جان در سوختن تن در گداز شيخشان در روم تنها مانده * داده دين بر باد ترسا مانده وانگه ايشان از حيا حيران شده * هر يكى در گوشهاى پنهان شده شيخ را در كعبه يارى چست بود * در ارادت دست از كل شست بود بود بس بيننده و بس راهبر * زو نبودى شيخ را آگاهتر شيخ چون از كعبه شد سوى سفر * او نبود آن جايگه حاضر مگر چون مريد شيخ باز آمد به جاى * بود از شيخش تهى خلوت سراى باز پرسيد از مريدان حالِ شيخ * باز گفتندش همه احوالِ شيخ